زیبا

 

تصاویر زیباسازی ، كد موسیقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نویسان ، تصاویر یاهو ، پیچك دات نت www.pichak.net

       بسم الله الرحمن الر حیم 
 
ابتدا به وبلاگ من خوش امدید ....
و  نوشتن توی این وبلاگ از سال 90 شروع کردم 
و بیشترین نوشته هام مطالب در مورد اتفاقات روز مره و.. هستش 
همیشه موفق و پیروز باشید .


                  تصاویر زیباسازی ، كد موسیقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نویسان ، تصاویر یاهو ، پیچك دات نت www.pichak.net               


[ 1393/01/6 ] [ ساعت 00 و 54 دقیقه و 54 ثانیه ] [ sajad :sh ]

یهویی

بایاد خدا 

دیشب رسیدم یک مسافرت کاملا یهوی رفتیم ساعت ده شب ز زد دوستم بریم یانسر (ی روستای کوهستانی در هزار جریب مازندران ) گفتم باشه فردا ببینم چی میشه به سینا ز زدم گفت بریم گفت اگه میخوای بریم همین الان بریم ساعت یازده حرکت کردیم ساعت یک دو اونجا بودم بعدش فردا گفتیم بریم طرف بابلسر و... گفتم بریم فردا ظهر حرکت کردیم ساعت 9 رسیدیم تا فرداش بودیم گفتیم بریم طرف غرب تا کلاردشت رفتیم بعدش یک سره حرکت کردیم  دهنم سرویس شد از5 تا دوازده یکوب حرکت کردیم یک سره اومدیم خونه ...خوش گذشت اما از بس کل کل کردم با سینا صدام در نمیاد اینقدر گلوم درد میکنه ....


[ 1394/05/10 ] [ ساعت 09 و 55 دقیقه و 53 ثانیه ] [ sajad :sh ]

بعضی حرف ها

بعضی حرفها، بعضی کارها به هیچ عنوان فراموش شدنی نیستند...هرچقدر کارهای خوبی کرده باشند یا بکنند اون کارهاشون فراموش نمیشه...حرف هاشون و کار ها شون زود تر از خودشون بیاد میفتند!!اون حرف ها رو اینقدر مرور میکنی که میبینی حست شده تنفر!!! شاید خودشم نفهمه شاید منم بخندم یا به روی خودم نیارم اما فراموش نمیکنم.....

[ 1394/05/4 ] [ ساعت 20 و 07 دقیقه و 30 ثانیه ] [ sajad :sh ]

خسته

وقتی که بی حوصله و ناارحتم میشم به ادم که حالهیچ چیزو نداره کل خاطرات بد گذشته میاد جلوی چشمت به سرت میزنه خیلی کارها بکنی میری که بکنی پشیمون میشی خسته ام  بی حوصله ام از دست چند تا چیز نارحتم این چند روزی فشار عصبیم زیاده چیز های کو چیک و بزرگ اما زیاد  پشیمون میشم چرا این کارهارو انجام دادم واسه کی؟!! واسه کسهای که هیچ ارزشی ندارن !! انموقعه میگی وللش رفیقمه فلانه اما میگی خب الان کجان!! اون اگه بخواد مرور کنه میگه  وظیفش بود یا خولش کردم .... میخوام خوبی کردن و دل سوزوندنو بزارم کنار اما مگه میشه شده عادت !! الان خیلی ناراحتم از همه چی !! خوب بودن من هیچ فایده ای نداره ... خداروشکر نیاز به هیچکسی ندارم جز پدر و مادرم ... از نفهمیدن دیگران خسته شدم از نگاهشون از اینکه فکر میکنن با یک نگاه یا یه لبخند مخمو زدن !!! این کارهای که تو میکنی من همشو بلدم ... به روی خودم نمیارم سرمو میندازم پایین ... یا حرکت میزنن فکر میکنن زرنگن بگذریم .... خدایا روم نمیشه چیزی بگم .... الان نیاز به ارامش دارم ..ولی دارم میسوزم ....

[ 1394/05/3 ] [ ساعت 21 و 29 دقیقه و 39 ثانیه ] [ sajad :sh ]

حالم

بایاد خدا 

حالم تقریبا خوبه ولی از  اینکه برنامه ریزی دارم خوشم میاد ولی از یه چیز ناراحتم اینکه واسه دیگران اینقدر دل میسوزونم واقعا بعضی ارزش ندارن ... اشتباه خودمه دیگه باید درستش کنم ...خدایا شکر ...


[ 1394/05/2 ] [ ساعت 21 و 48 دقیقه و 58 ثانیه ] [ sajad :sh ]

اندر احوالات

بایاد خدا 

ابجیم اومده اینجا از زابل خیلی مریضه ابجیم از همه ابجیام قد بلند تره و چهار شونست اما بخاطر مریضیش که واسه اعصابه نمیتونه راه بره اگه ناراحت بشه ...خیلی اعصابمو درگیر کرده ....من با ابجیم قهر کردم توی این چند وقتی یک بارم بهش ز نزدم خیلی ناراحت شدم .... الان خداروشکر بهتر شده  و میخواد برگرده  میگه بچه هام تنهان ...فردا هم امید با خانمش بعد از 5 ماه میخواد بره مسافرت حق داره بره خیلی وقته نرفته فقط توی رژیم بوده ...من میخواستم با دوستام برم که کنسل کردم توی رژیمم خوبه ..


[ 1394/05/1 ] [ ساعت 20 و 19 دقیقه و 14 ثانیه ] [ sajad :sh ]

ه اولین زن دریانورد ایران و خاورمیانه

زهرا سالاریه اولین زن دریانورد ایران و خاورمیانه است که حتی تا 16 سالگی شنا هم بلد نبود اما خیلی اتفاقی به دنیای دریانوردی کشیده شد. او در 15سالگی به عنوان خیاط وارد شرکتی شد که در آن جلیقه نجات می‌دوختند. کار کردن در این شرکت زهرا را با ناخداها آشنا کرد و مشوقی شد تا در دوره‌های قایقرانی شرکت کند. می گوید: "درس‌های تئوری کلاس‌ها خیلی سخت بود و دانستن زبان انگلیسی در حد رفع نیاز هم اجباری بود، به خاطر همین روزها کار می‌کردم و شب‌ها درس می‌خواندم تا از کلاس‌ها عقب نمانم."
او برای آن که با دریانوردی‌اش مخالفت نکنند، همه عملیات مربوط به دریانوردی را از تعمیر موتور گرفته تا بستن 70مدل گره ملوانی با طناب‌هایی هم‌وزن خودش را یاد گرفت تا در آزمون پذیرفته شود. زهرا حالا ناخدایی است که چندین ساعت از روزش را روی دریا می‌گذراند.
یکی از خاطره های او
شش ماه بود که از کار کردن من در بندر می گذشت و در روزهای عید که دریا بدترین شرایط آب و هوایی و خطرناکترین شرایط را دارد از بندرعباس به سمت قشم حرکت کردیم. با وجود طوفانی بودن دریا تمام مسافرانم را به سلامت در قشم پیاده کردم و چون عادت نداشتم هیچ وقت بعد از رسیدن به مقصد از قایق یا کشتی ام پیاده شوم، در کابین نشستم.
در آن شرایط آب و هوایی طبق قوانین و مقررات نمی توانستم مسافر سوار کنم و فقط خودم و ملوانی که همراهم بود با مسئولیت خودمان اجازه داشتیم به بندر برگردیم. مشغول استراحت بودم که مرد جوانی همراه یک زن میانسال که معلوم بود مادرشان است داخل قایق شدند و شروع به گریه کردند.

آقای جوان می گفت همسرم دارد می میرد و باید برای زایمان به بندرعباس ببرمش، مادرش هم مدام از من خواهش می کرد که آنها را به بندر برسانم. وضعیت زن باردار هم اصلا مساعد نبود. با دیدن وضعیت آن زن، با مسئولیت خودم تصمیم گرفتم آنها را به بندر برسانم.
به زن باردار کمک کردم و سوار قایق شد. دریا به قدری طوفانی بود که چندین بار، موج آب زیادی را از دو طرف وارد قایق کرد و این در حالی بود که هر لحظه حال زن بدتر می شد و گریه ها و التماس شوهر و مادرش برایم غیرقابل تحمل شده بود.
دست آخر به همسرش گفتم می توانم بچه را به دنیا بیاورم. مادر آن زن نگاهی به من کرد و گفت چند سالته؟ گفتم به سن و سالم کاری نداشته باشید. من دوره پزشکی دیده ام اما الان وسایلی نداریم اما با این وجود اگر بخواهید من می توانم بچه را به دنیا بیاورم که همسرش گفت زن و بچه ام را نجات بده. حدود یک ساعت و چهل و پنج دقیقه فقط قایق روی آب غلت می خورد و نمی شد حرکت کنیم. من با هر زحمتی بود بچه را به دنیا آوردم و به بندر بی سیم زدم، برای آماده کردن آمبولانس.
وقتی به بندر رسیدیم دریابانی و نیروهای اورژانس همه منتظر ما بودند و خدا را شکر توانستم مادر و بچه را سالم تحویل اورژانس بدهم. این یکی از بهترین اتفاق هایی بود که در طول دوران کاری برای من افتاد



[ 1394/04/30 ] [ ساعت 21 و 49 دقیقه و 19 ثانیه ] [ sajad :sh ]

ﺭﺍﻧﻨﺪﻩ ﺗﺎﮐﺴﯽ ﻭ ﺍﺧﺘﻼﺱ 3000 ﻣﯿﻠﯿﺎﺭﺩﯼ

ﺭﺍﻧﻨﺪﻩ ﺗﺎﮐﺴﯽ ﻭ ﺍﺧﺘﻼﺱ 3000 ﻣﯿﻠﯿﺎﺭﺩﯼ
ﻋﺼﺮ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺑﻪ ﻧﻘﻞ ﺍﺯ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﮐﺎﺭﺑﺮﺍﻥ ﺧﻮﺩ ﻧﻮﺷﺖ :

ﺍﯾﻦ ﺍﺗﻔﺎﻕ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﺎ ﺭﺥ ﺩﺍﺩ
ﺭﺍﻧﻨﺪﻩ ﺧﻂ ﺑﯽﺗﻮﺟﻪ ﺑﻪ ﺻﻒ ﻣﺴﺎﻓﺮﺍﻥ ﮐﻪ ﻣﻨﺘﻈﺮ ﻣﺎﺷﯿﻦ ﺑﻮﺩﻧﺪ،ﮐﻨﺎﺭ ﺧﯿﺎﺑﻮﻥ ﺩﺍﺩ ﻣﯽﺯﺩ : « ﺩﺭﺑــــــــــــــــﺴﺖ » .

ﻧﮕﺎﻩ ﻣﻌﻨﯽﺩﺍﺭ ﻭ ﺍﻋﺘﺮﺍﺽﻫﺎﯼ ﮔﺎﻩ ﻭ ﺑﯽﮔﺎﻩ ﻣﺴﺎﻓﺮﺍﻥ
ﻫﻢ ﺭﺍﻧﻨﺪﻩ ﺭﻭ ﮐﻼﻓﻪ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩ ﻭ ﻫﻢ ﻣﺎ ﺭﻭ .
ﺑﻪﺧﺎﻃﺮ ﻫﻤﯿﻦ ﻣﻦ ﻭ ﯾﮏ ﺧﺎﻧﻢ ﻭ ﺩﻭ ﺁﻗﺎﯼ ﺩﯾﮕﻪ ﺑﺎ ﻫﻤﺪﯾﮕﻪ ﻣﺎﺷﯿﻦ ﺭﻭ ﺑﺎ ﮐﺮﺍﯾﻪ ۶٬۰۰۰ ﺗﻮﻣﻦ ﺩﺭﺑﺴﺖ ﮔﺮﻓﺘﯿﻢ ﮐﻪ ﺑﺮﺍﯼ ﻫﺮ ﻣﺴﺎﻓﺮ ﻧﻔﺮﯼ ۱۵۰۰ ﺗﻮﻣﻦ ﻣﯽﺍﻓﺘﺎﺩ، ﺩﺭﺣﺎﻟﯽ
ﮐﻪ ﮐﺮﺍﯾﻪ ﺧﻂ ﻓﻘﻂ ۵۵۰ ﺗﻮﻣﻦ ﺑﻮﺩ .
ﺑﻪ ﻫﺮ ﺗﺮﺗﯿﺐ ﺳﻮﺍﺭ ﺗﺎﮐﺴﯽ ﺷﺪﯾﻢ ﻭ ﺭﺍﻧﻨﺪﻩ ﺷﺮﻭﻉ ﮐﺮﺩ
ﺍﺯ ﻣﺸﮑﻼﺕ ﻣﺎﺷﯿﻦ ﻭ ﮔﯿﺮﻧﯿﻮﻣﺪﻥ ﻻﺳﺘﯿﮏ ﻭ ﺑﻨﺰﯾﻦ ﺁﺯﺍﺩ
ﺯﺩﻥ ﺻﺤﺒﺖ ﮐﺮﺩﻥ ﻭ ...
ﮐﻨﺎﺭ ﺭﺍﻧﻨﺪﻩ ﻣﺮﺩ ﺟﻮﺍﻧﯽ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺍﻧﮕﺎﺭ ﺍﺯ
ﺧﯿﺲﺷﺪﻥ ﺯﯾﺮ ﺑﺎﺭﻭﻥ ﺩﻝﺧﻮﺷﯽ ﻧﺪﺍﺷﺖ .
ﻭﻗﺘﯽ ﺳﺨﻨﺮﺍﻧﯽ ﺭﺍﻧﻨﺪﻩ ﺩﺭﺑﺎﺭﻩ ﻣﺸﮑﻼﺕ ﺑﻨﯿﺎﺩﯼ ﻣﻤﻠﮑﺖ
ﺷﺮﻭﻉ ﺷﺪ ﺧﯿﻠﯽ ﺳﺮﯾﻊ ﺧﻮﺩﺵ ﺭﻭ ﻭﺍﺭﺩ ﺑﺤﺚ ﮐﺮﺩ ﮐﻪ :
ﺑﻬﺘﺮﻩ ﺍﺩﺍﻣﻪ ﺑﺤﺚ ﺭﻭ ﺑﻪ ﺻﻮﺭﺕ ﯾﻪ ﮔﻔﺖﻭﮔﻮﯼ ﺩﻭ
ﻃﺮﻓﻪ ﺩﻧﺒﺎﻝ ﮐﻨﯿﻢ .
ﺭﺍﻧﻨﺪﻩ ﺗﺎﮐﺴﯽ : ﺑﺮﺍﺩﺭ ﺧﺎﻧﻤﻢ ﯾﻪ ﻭﺍﻡ 6 ﻣﯿﻠﯿﻮﻥ ﺗﻮﻣﻨﯽ
ﻣﯽﺧﻮﺍﺳﺖ ﺑﮕﯿﺮﻩ ﻣﺠﺒﻮﺭ ﺷﺪ ﻣﺎﺷﯿﻨﺶ ﺭﻭ ﺑﺬﺍﺭﻩ ﺑﻪ
ﻋﻨﻮﺍﻥ ﻭﺛﯿﻘﻪ .
ﺑﻨﺪﻩ ﺧﺪﺍ ﺍﻻﻥ ﺧﻮﺭﺩﻩ ﺑﻪ ﻣﺸﮑﻞ . ﺩﺍﺭﻧﺪ ﻣﺎﺷﯿﻨﺶ ﺭﻭ
ﻣﺼﺎﺩﺭﻩ ﻣﯽﮐﻨﻨﺪ .
ﯾﻪ ﻋﺪﻩ ﺩﺯﺩ ﺩﺍﺭﻧﺪ ﻣﯿﻠﯿﺎﺭﺩ ﻣﯿﻠﯿﺎﺭﺩ ﺍﺧﺘﻼﺱ ﻣﯽﮐﻨﻨﺪ
ﮐﺴﯽ ﻫﻢ ﺧﺒﺮﺩﺍﺭ ﻧﻤﯿﺸﻪ
ﺍﻭﻥ ﻭﻗﺖ ﺍﯾﻦ ﺟﻮﻭﻥ ﺭﻭ ﺑﺒﯿﻦ ﭼﺠﻮﺭﯼ ﺳﺮ ﻣﯽﺩﻭﻭﻧﻨﺪ !
ﻣﺴﺎﻓﺮ : ﻧﻮﺵ ﺟﻮﻧﺶ !
ﺭﺍﻧﻨﺪﻩ : ( ﻧﮕﺎﻩ ﻣﺘﻌﺠﺐ ) ﻧﻮﺵ ﺟﻮﻥ ﮐﯽ؟
ﻣﺴﺎﻓﺮ : ﻧﻮﺵ ﺟﻮﻥ ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ۳٬۰۰۰ ﻣﯿﻠﯿﺎﺭﺩﺗﻮﻣﻦ
ﺧﻮﺭﺩﻩ !
ﺭﺍﻧﻨﺪﻩ : ( ﺑﺎ ﻟﺤﻦ ﻋﺼﺒﯽ ﺁﻣﯿﺨﺘﻪ ﺑﻪ ﺗﻤﺴﺨﺮ ) : ﻧﮑﻨﻪ ﺍﻭﻥ ﺑﺎﺑﺎ
ﻓﺎﻣﯿﻞ ﺷﻤﺎ ﺑﻮﺩﻩ؟
ﻣﺴﺎﻓﺮ : ﻧﻪ ! ﻓﺎﻣﯿﻞ ﻣﻦ ﻧﺒﻮﺩﻩ ﺍﻣﺎ ﯾﮑﯽ ﺑﻮﺩﻩ ﻣﺜﻞ ﻫﻤﯿﻦ
ﻣﺮﺩﻡ . ﻣﺜﻞ ﺷﻤﺎ !
ﻣﮕﻪ ﺍﯾﻦ ﯾﺎﺭﻭ ﺍﺯ ﻣﺮﯾﺦ ﺍﻭﻣﺪﻩ ﺍﺧﺘﻼﺱ ﮐﺮﺩﻩ؟ ﯾﺎ ﺍﻭﻥ
ﻣﺪﯾﺮ ﺑﺎﻧﮏ ﺍﺯ ﺍﻭﺭﺍﻧﻮﺱ ﺑﻪ ﺭﯾﺎﺳﺖ ﺭﺳﯿﺪﻩ ﺑﻮﺩﻩ؟
ﺭﺍﻧﻨﺪﻩ : ﻧﻪ ﺁﻗﺎ ﺟﺎﻥ ﺍﻭﻧﺎ ﺍﺯ ﻣﺎ ﺑﻬﺘﺮﻭﻥﺍﻧﺪ !
ﻣﻦ ﺑﺮﺍﯼ ﯾﮏ ﺟﻔﺖ ﻻﺳﺘﯿﮏ ﺑﺎﯾﺪ ۳ ﺭﻭﺯ ﺑﺮﻡ ﺗﻌﺎﻭﻧﯽ
ﺍﻭﻥ ﻭﻗﺖ ﺍﻭﻥ 3000 ﻣﯿﻠﯿﺎﺭﺩ ﺗﻮﻣﻦ ﺭﻭ ﻣﯽﺧﻮﺭﻩ ﯾﻪ ﺁﺑﻢ
ﺭﻭﺵ !
ﻣﺴﺎﻓﺮ : ﺧﺐ ﺁﻗﺎ ﺟﺎﻥ ﺭﺍﺿﯽ ﻧﯿﺴﺘﯽ ﻧﺨﺮ !
ﺭﺍﻧﻨﺪﻩ : ( ﺑﺎ ﺻﺪﺍﯼ ﺑﻠﻨﺪ ) ﭼﺮﺍ ﻧﺎﻣﺮﺑﻮﻁ ﻣﯿﮕﯽ ﻣﺮﺩ
ﺣﺴﺎﺑﯽ؟ ﻣﺠﺒﻮﺭﻡ ﺑﺨﺮﻡ !
ﻻﺳﺘﯿﮏ ﻧﺨﺮﻡ ﭘﺲ ﭼﺠﻮﺭﯼ ﺑﺎ ﻣﺎﺷﯿﻦ ﮐﺎﺭ ﮐﻨﻢ ؟
ﻣﺴﺎﻓﺮ : ﻭﻗﺘﯽ ﺷﻤﺎ ﮐﻪ ﺩﺳﺘﺖ ﺑﻪ ﻫﯿﭻ ﺟﺎ ﺑﻨﺪ ﻧﯿﺴﺖ ﻭ
ﯾﻪ ﺭﺍﻧﻨﺪﻩ ﻋﺎﺩﯼ ﻫﺴﺘﯽ، ﻭﻗﺘﯽ ﻣﯽﺑﯿﻨﯽ ﺑﺎﺭﻧﺪﮔﯽ ﺷﺪﻩ
ﻭ ﻣﺴﺎﻓﺮ ﻣﺠﺒﻮﺭﻩ ﺯﻭﺩ ﺑﺮﺳﻪ ﺑﻪ ﻣﻘﺺ، ﻣﯿﺎﯼ ﻣﺎﺷﯿﻨﯽ
ﮐﻪ ﺑﺎﯾﺪ ﺗﻮ ﺧﻂ ﮐﺎﺭ ﮐﻨﻪ ﺭﻭ ﺩﺭﺑﺴﺖ ﻣﯽﮐﻨﯽ ...
ﺭﺍﻧﻨﺪﻩ ﭘﺮﯾﺪ ﻭﺳﻂ ﺣﺮﻑ ﻃﺮﻑ ﮐﻪ :
ﺁﻗﺎ ﺭﺍﺿﯽ ﻧﺒﻮﺩﯼ ﺳﻮﺍﺭ ﻧﻤﯽﺷﺪﯼ !
ﻣﺴﺎﻓﺮ : ( ﺑﺎ ﺧﻮﻧﺴﺮﺩﯼ ) ﻣﯽﺑﯿﻨﯽ؟ ﻣﻦ ﺍﻻﻥ ﺩﻗﯿﻘﺎً ﺣﺎﻝ
ﺗﻮ ﺭﻭ ﺩﺍﺭﻡ. ﻭﻗﺘﯽ ﺩﺍﺷﺘﯽ ﻻﺳﺘﯿﮏ ﻣﺎﺷﯿﻦ ﻣﯽﺧﺮﻳﺪﯼ !
ﻣﺮﺩ ﺣﺴﺎﺑﯽ ﻓﮑﺮ ﮐﺮﺩﯼ ﻣﺎ ﮐﻪ ﺍﻻﻥ ﺳﻮﺍﺭ ﻣﺎﺷﯿﻦ ﺗﻮ
ﺷﺪﯾﻢ ﻭ ۳ ﺑﺮﺍﺑﺮ ﮐﺮﺍﯾﻪ ﺭﻭ ﺩﺍﺭﯾﻢ ﻣﯽﺩﯾﻢ ﺭﺍﺿﯽ
ﻫﺴﺘﯿﻢ؟
ﻣﺎ ﻫﻢ ﻣﺠﺒﻮﺭﯾﻢ ﺳﻮﺍﺭﺷﯿﻢ !
ﻭﻗﺘﯽ ﺗﻮ ﺑﻪ ﻋﻨﻮﺍﻥ ﯾﻪ ﺷﻬﺮﻭﻧﺪ ﻋﺎﺩﯼ ﺍﯾﻨﺠﻮﺭﯼ ﺳﻮﺍﺳﺘﻔﺎﺩﻩ ﻣﯽﮐﻨﯽ، ﺍﺯ ﻣﺪﯾﺮ ﯾﻪ ﺑﺎﻧﮏ ﮐﻪ ﻣﯿﻠﯿﺎﺭﺩﻫﺎ
ﺗﻮﻣﻦ ﺳﺮﻣﺎﯾﻪ ﺯﯾﺮ ﺩﺳﺘﺸﻪ ﭼﻪ ﺍﻧﺘﻈﺎﺭﯼ ﺩﺍﺭﯼ؟
ﺍﻭﻥ ﻫﻢ ﯾﮑﯽ ﻣﺜﻞ ﺗﻮ ﺩﺭ ﻣﻘﯿﺎﺱ ﺑﺎﻻﺗﺮ .
ﺭﺍﻧﻨﺪﻩ ﺁﭼﻤﺰ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺳﺮﺵ ﺗﻮ ﻓﺮﻣﻮﻥ ﺑﻮﺩ ...
ﻣﺴﺎﻓﺮ ﮐﻪ ﺣﺎﻻ ﮐﺎﻣﻼً ﺩﺳﺖ ﺑﺎﻻ ﺭﻭ ﺩﺍﺷﺖ ﺑﺎ
ﺧﻮﻧﺴﺮﺩﯼ ﺍﺩﺍﻣﻪ ﺩﺍﺩ :
ﺩﺯﺩﯼ، ﺩﺯﺩﯾﻪ ... ﺍﻟﺒﺘﻪ ﻣﻨﻈﻮﺭﻡ ﺑﺎ ﺷﻤﺎ ﻧﯿﺴﺘﺎ،
ﻭﻟﯽ ﺧﺪﺍﻭﮐﯿﻠﯽ ﭼﻨﺪﺩﺭﺻﺪ ﺍﺯ ﻣﺮﺩﻡ ﻣﺎ ﺍﻭﻥ ﮐﺎﺭﯼ ﮐﻪ
ﺑﻬﺸﻮﻥ ﺳﭙﺮﺩﻩ ﺷﺪﻩ ﺭﻭ ﺧﻮﺏ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﻣﯿﺪﻥ؟
ﮐﻪ ﺍﻧﺘﻈﺎﺭ ﺩﺍﺭﻧﺪ ﯾﻪ ﻣﺪﯾﺮ ﺑﺎﻧﮏ ﮐﺎﺭﺵ ﺭﻭ ﺧﻮﺏ ﺍﻧﺠﺎﻡ
ﺑﺪﻩ؟
ﻣﻨﺘﻬﯽ ﻭﻗﺘﯽ ﺍﻭﻧﺎ ﻭﺟﺪﺍﻥ ﮐﺎﺭﯼ ﻧﺪﺍﺭﻧﺪ ﮐﺴﯽ ﺑﻮﯾﯽ
ﻧﻤﯿﺒﺮﻩ، ﺍﻣﺎ ﮔﻨﺪﮐﺎﺭﯼ ﯾﻪ ﻣﺪﯾﺮ ﺑﺎﻧﮏ ﺭﻭ ﻫﻤﻪ ﻣﯽﻓﻬﻤﻨﺪ !
ﺑﺮﺍﺩﺭ ﻣﻦ ﺗﻮ ﺧﻮﺩﺕ ﺭﻭ ﺍﺻﻼﺡ ﮐﻦ ﺗﺎ ﺍﻭﻥ ﻣﺪﯾﺮ ﺑﺎﻧﮏ
ﺟﺮﺍﺕ ﻫﻤﭽﯿﻦ ﺧﻼﻓﯽ ﺭﻭ ﻧﺪﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻪ .
ﺍﯾﻨﺠﻮﺭ ﻣﻮﻗﻊ ﻫﺎ ﻣﻌﻠﻮﻡ ﻣﯿﺸﻪ ﺍﮔﻪ ﻣﺎ ﻫﻢ ﺁﺏ ﮔﻴﺮﻣﻮﻥ
ﺑﯿﺎﺩ ﺷﻨﺎﮔﺮ ﻣﺎﻫﺮﯼ ﻫﺴﺘﻴﻢ !
ﺭﺍﻧﻨﺪﻩ ﮐﻪ ﮔﻮﺷﺎﺵ ﺗﻮ ﺍﻭﻥ ﻫﻮﺍﯼ ﺳﺮﺩ ﺍﺯ ﺷﺪﺕ ﺧﺠﺎﻟﺖ
ﺣﺴﺎﺑﯽ ﺳﺮﺥ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﮔﻔﺖ :
ﭼﯽ ﺑﻪ ﮔﻢ ﻭﺍﻻ !
ﻣﻦ ﺍﻭﻟﯿﻦ ﻧﻔﺮﯼ ﺑﻮﺩﻡ ﮐﻪ ﺗﻮ ﻣﺴﯿﺮ ﺑﺎﯾﺪ ﭘﯿﺎﺩﻩ ﻣﯽﺷﺪﻡ
ﻭ ﻃﺒﯿﻌﺘﺎً ﻃﺒﻖ ﻗﺮﺍﺭ ﺍﺟﺒﺎﺭﯼ ﺑﺎ ﺭﺍﻧﻨﺪﻩ ﺑﺎﯾﺪ ۱۵۰۰ ﺗﻮﻣﻦ
ﮐﺮﺍﯾﻪ ﻣﯽﺩﺍﺩﻡ .
ﻭﻗﺘﯽ ﺧﻮﺍﺳﺘﻢ ﭘﯿﺎﺩﻩ ﺷﻢ ﯾﻪ ﺍﺳﮑﻨﺎﺱ ۲٬۰۰۰ ﺗﻮﻣﻨﯽ ﺑﻪ
ﺭﺍﻧﻨﺪﻩ ﺩﺍﺩﻡ.
ﺭﺍﻧﻨﺪﻩ ﮔﻔﺖ ۵۰ ﺗﻮﻣﻨﯽ ﺩﺍﺭﯾﺪ؟ ﺑﺎ ﺗﻌﺠﺐ ﮔﻔﺘﻢ ﺑﻠﻪ ﺩﺍﺭﻡ
ﻭ ﺩﺳﺖ ﮐﺮﺩﻡ ﺗﻮ ﮐﯿﻔﻢ ﻭ ﯾﻪ ﺳﮑﻪ ۵۰ ﺗﻮﻣﻨﯽ ﺑﻪ
ﺭﺍﻧﻨﺪﻩ ﺩﺍﺩﻡ.
ﺭﺍﻧﻨﺪﻩ ﻫﻢ ﯾﮏ ﺍﺳﮑﻨﺎﺱ ۱۰۰۰ ﺗﻮﻣﻨﯽ ﻭ ﯾﮏ ﺍﺳﮑﻨﺎﺱ
۵۰۰ ﺗﻮﻣﻨﯽ ﺑﻬﻢ ﺑﺮﮔﺮﺩﻭﻧﺪ ﻭ ﮔﻔﺖ : ﺑﻪ ﺳﻼﻣﺖ !
ﻫﻤﻮﻧﻄﻮﺭ ﮐﻪ ﺑﺎ ﻧﮕﺎﻫﻢ ﺗﺎﮐﺴﯽ ﺭﻭ ﮐﻪ ﺗﻮ ﻫﻮﺍﯼ ﺑﺎﺭﻭﻧﯽ
ﻣﻪﺁﻟﻮﺩ ﺣﺮﮐﺖ ﻣﯽﮐﺮﺩ ﺭﻭ ﺩﻧﺒﺎﻝ ﻣﯽﮐﺮﺩﻡ
ﭼﺘﺮﻡ ﺭﻭ ﺑﺎﺯ ﮐﺮﺩﻡ ﻭ ﭘﻮﻻ ﺭﻭ ﺗﻮ ﮐﯿﻔﻢ ﮔﺬﺍﺷﺘﻢ ...
ﺁﺭﻭﻡ ﺷﺮﻭﻉ ﮐﺮﺩﻡ ﺑﻪ ﻗﺪﻡ ﺯﺩﻥ ﻭ ﺑﺎ ﺧﻮﺩﻡ ﻓﮑﺮ
ﻣﯽﮐﺮﺩﻡ :
ﯾﻌﻨﯽ ﻣﻦ ﻫﻢ ﺑﺎﯾﺪ ﺧﻮﺩﻡ ﺭﻭ ﺍﺻﻼﺡ ﮐﻨﻢ ؟ !! 
ﺍﯾﻨﮑﻪ ﻫﻤﻪ ﻣﺎ ﺩﺭ ﺫﻫﻦ ﺧﻮﺩ ﺍﯾﺴﺘﺎﺩﻩ ﺍﯾﻢ ﺗﺎ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﺍﺻﻼﺡ ﺷﻮﻧﺪ ﯾﺎ ﺷﺎﯾﺪ ﻗﻬﺮﻣﺎﻧﯽ ﺑﯿﺎﯾﺪ ﻭ ﻫﻤﻪ ﺭﺍ ﺍﺻﻼﺡ ﻧﻤﺎﯾﺪ !

ﺍﯾﻦ ﺍﺳﺖ ﺣﺎﻝ ﻭ ﺭﻭﺯ ﻣﺎ ﺧﻔﺘﮕﺎﻥ، ﺗﺎ ﮐﯽ ﺑﯿﺎﯾﺪ ﮐﻪ ﺑﯿﺪﺍﺭ ﺷﻮﯾﻢ



[ 1394/04/30 ] [ ساعت 21 و 23 دقیقه و 53 ثانیه ] [ sajad :sh ]

استارت

بایاد خدا 
از فردا استارت رژیم رو میزنم مسافرت و... همه کنسل کردم ....امروز تحویل پروژه بود یکی دیگم هست که فرشاد میده .... این برنامه یکی از بهترین برنامه و دوره هام باید باشه تا حالا 13 کیلو کم کردم دوباره الان شدم 83 و روی 10 کیلو ایستادم ....میخوام یکی از بهترین دوره هام باشه ....باید برنامه ریزی کنم ... درسته تنبلم ولی از بهم ریختگی وبی انضباطی بدم میاد وقتی رژیم ندارم حس خوبی ندارم ....  روزی نیم ساعت هوازی 100 درصد دارم خیلی سخته ولی من عاشقشم ... توی این چند سالی  یاد گرفتم ورزش برعکس ادم ها هرچقدر براش وقت بزاری و زحمت بکشی همون اندازه جوابتو میده .... من با هالتر و دمبل زندگی میکنم من با فلز سرد عشق بازی میکنم ....یا علی 


[ 1394/04/30 ] [ ساعت 00 و 02 دقیقه و 28 ثانیه ] [ sajad :sh ]

انتظار

بایاد خدا
خیلی خیلی ناراحتم که رژیم ندارم... فقط منتظرم کارام روبه راه بشه...حتی کابوس میبینم.......خوردن هم خیلی لذت داره ولی نه به اندازه رژیم....منتظرم...


[ 1394/04/28 ] [ ساعت 01 و 50 دقیقه و 09 ثانیه ] [ sajad :sh ]

شکرت

توی این 20 سالی یکی چیزهای که واقعا فهمیدم مخصوصا توی نت اینه که اونهای که هیچی ندارن پر از ادعان اونهای که معرفت مهم بودن و شخصیت دارن برعکسش بی سرو صدان ... خدایا  شکرت ... کمکم کن 

___________________________________________________________________________________________________________________________________
الان داشتم کلیپ دختره وشو کار ایرانی رو نگاه میکردم پدرش دهقان بوده با خانواده شلوغ اما کلی مدال داشت ...موفق باشی بانو 

واقعا بهم روحیه میده هرچند الان فکری درمورد مسابقات ندارم مخصوصا زیبائی چون هیچ دلیل قانع کنندی برای شرکت کردن ندارم حداقل 6 میلیون خرج با کلی مصرف استروئید مجاز و غیر مجاز برای چی !!! اما میخوام به هدفم تا تولدم برسم اخر تابستون یک مسابقه پرس هستش که شرکت میکنم و انشالله توی دو سری  سنی میخوام دو تا مدال طلا بیارم .... و اینکه شاید برای برج 7.8 برم طرف mma( هنر های رزمی ترکیبی ) که اگه خدا بخواد قسمت باشه ...خدایا شکرت 


[ 1394/04/26 ] [ ساعت 21 و 46 دقیقه و 36 ثانیه ] [ sajad :sh ]

عالی

بایاد خدا 

در بهترین  تایم غذائیم هستم روزه نمیگیرم چند روزه و وحشت ناک غذا غذا میخورم هر چی که دوست دارم پلوها بستنی ها همه چی عالیه تا هفته بعد هنوز مشخص نیست چه موقع باید رژیمم رو شروع کنم از یک طرف فرشاد میخواد بیاد از طرف دوم اینکه شاید برم مسافرت ...پس نباید عجله کنم اگر بخوام مسافرت برم باید رژیم رو شروع کنم ولی از فردا رعایت میکنم و باید خوابمو درست کنم یک ماه تا 4 صبح بیدار بودم باید برسونمش به دوازده شب  و کلی کاره دیگه ...و مسابقه کنسل شد ارزششو نداره 6 میلیون خرج کنی اخرشم هیچی واسه یک برگه و مدال خب خودم از اینها دارم دیگه درستش میکنم ...خدایا شکرت


[ 1394/04/26 ] [ ساعت 13 و 55 دقیقه و 53 ثانیه ] [ sajad :sh ]

...

اعصابم خورده .....

[ 1394/04/25 ] [ ساعت 19 و 31 دقیقه و 10 ثانیه ] [ sajad :sh ]

ببخش خدایا

خیلی وقته توی بلاگم چیزی نمینوسم نمیدونم چرا !! سر میزنم هر روز هر لحظه اما نه !!! امشب بد باشگاه رفتیم جیگرکی با داداش و زن داداش منو زن داداش جیگر زدیم امید توی رژیم مسابقه است نتونست خیلی سخته ها !!! بعدش رفتیم شیر موز بستنی زدیم کلی حال داد ... حسه نوشتن نیست ...خدایا کمکم کن این لحطه یادم افتاد که نماز نخوندم خدایا ببخش ...

[ 1394/04/19 ] [ ساعت 01 و 27 دقیقه و 06 ثانیه ] [ sajad :sh ]

مردن

میدانیـــــد ﯾﻚ ﻣُﺮدﻩ ﭼﻪ اﺣﺴﺎﺳﻲ دارد؟؟!!....   BE YADE MOHAMMAD REZA
.
ﮔﻔﺘﻨﺪ: ﻣﺎ ﺗﺎ ﻗﺒﺮ ﻧﮕﻬﺒﺎن ﺗﻮ ﻫﺴﺘﯿﻢ"
ﮔﻔﺘﻢ: ﻣﻦ ﻛﻪ ﻧَﻤُﺮدﻩ اَم ﻣﻦ ﻫﻨﻮز زﻧﺪﻩ ام، ﭼﺮا ﻣﺮا ﺑﻪ ﻗﺒﺮ ﻣﯿﺒﺮﯾﺪ ﻣﺮا رﻫﺎ ﻛﻨﯿﺪ ،ﺑﮕﺬارﯾﺪ ﻣﻦ ﻫﻨﻮز ﺣﺲ ﻣﯿﻜﻨﻢ ، ﺣﺮف ﻣﯿﺰﻧﻢ و ﻣﯿﺒﯿﻨﻢ ﭘﺲ ﻫﻨﻮز زﻧﺪﻩ ام!
.
ﺑﺎ ﻟﺒﺨﻨﺪی ﺟﻮاﺑﻢ را دادﻧﺪ وﮔﻔﺘﻨﺪ: "ﻋﺠﯿﺐ ﻫﺴﺘﯿﺪ ﺷﻤﺎ اﻧﺴﺎﻧﻬﺎ ﻓﻜﺮ ﻣﯿﻜﻨﯿﺪﻛﻪ ﻣﺮگ ﭘﺎﯾﺎن زﻧﺪﮔﻲ ﺳﺖ، وﻧﻤﯿﺪاﻧﯿﺪ ﻛﻪ ﺷﻤﺎ ﻓﻘﻂ ﺧﻮاﺑﻰ ﻛﻮﺗﺎﻩ ﻣﯿﺪﯾﺪﯾﺪ و آن ﺧﻮاب وﻗﺘﻲ ﻣﯿﻤﯿﺮﯾﺪ ﺗﻤﺎم ﻣﯿﺸﻮد، آﻧﻬﺎ ﻫﻨﻮز ﻣﺮا ﺑﻪ ﺳﻮی ﻗﺒﺮ ﻣﻲ ﻛﺸﻨﺪ، در راﻩ ﻣﺮدم را ﻣﯿﺒﯿﻨﻢ ﮔﺮﯾﻪ ﻣﯿﻜﻨﻨﺪ ،ﻣﯿﺨﻨﺪﻧﺪ ، ﻓﺮﯾﺎد ﻣﯿﺰﻧﻨﺪ و ﻫﺮ ﻛﺲ ﻣﺜﻞ ﻣﻦ دو ﻧﮕﻬﺒﺎن ﻫﻤﺮاﯾﺶ ﻫﺴﺖ
.
از اﯾﺸﺎن ﭘﺮﺳﯿﺪم ﭼﺮا اﯾﻨﻜﺎر را ﻣﯿﻜﻨﻨﺪ؟
ﮔﻔﺘﻨﺪ: اﯾﻦ ﻣﺮدم ﻣﺴﯿﺮ ﺧﻮد ﺷﺎن را ﻣﯿﺪاﻧﻨﺪ آﻧﻬﺎﯾﻲ ﻛﻪ ﺑﻪ راﻩ ﻛﺞ رﻓﺘﻪ ﺑﻮدﻧﺪ
ﺣﺮﻓﺶ را ﺑﺎ ﺗﺮس ﻗﻄﻊ ﻛﺮدم،ﯾﻌﻨﻲ ﺑﻪ ﺟﻬﻨﻢ ﻣﯿﺮوﻧﺪ؟
ﮔﻔﺘﻨﺪ: "ﺑﻠﻪ" و اداﻣﻪ دادﻧﺪ :وﻛﺴﺎﻧﻲ ﻛﻪ ﻣﯿﺨﻨﺪﻧﺪ اﻫﻞ ﺑﻬﺸﺘﻨﺪ، ﺑﻪ ﺳﺮﻋﺖ ﮔﻔﺘﻢ، ﻣﺮا ﺑﻪ ﻛﺠﺎ ﻣﯿﺒﺮﻧﺪ؟
ﮔﻔﺘﻨﺪ: ﺗﻮ ﻛﻤﻲ درﺳﺖ راﻩ ﻣﯿﺮﻓﺘﻲ و ﻛﻤﻲ اﺷﺘﺒﺎﻩ.. ﮔﺎﻫﻲ ﺗﻮﺑﻪ ﻣﯿﻜﺮدی و روز ﺑﻌﺪ ﻣﻌﺼﯿﺖ؛ (ﺣﺘﻰ ﺑﺎ ﺧﻮدت ﻫﻢ راﺳﺖ ﻧﺒﻮدی) و ﺑﻪ اﯾﻦ ﺷﻜﻞ ﮔﻢ ﺷﺪی
ﺣﺮﻓﻬﺎﯾﺸﺎن را دوﺑﺎرﻩ ﺑﺎ ﺗﺮس ﻗﻄﻊ ﻛﺮدم ﯾﻌﻨﻲ ﭼﻲ؟ﯾﻌﻨﻲ ﻣﻦ ﺑﻪ ﺟﻬﻨﻢ ﻣﯿﺮوم؟
.
"ﮔﻔﺘﻨﺪ: "رﺣﻤﺖ ﺧﺪا وﺳﻌﺖ دارد وﺳﻔﺮ ﻃﻮﻻﻧﯿﺴﺖ.
.
دور و ﺑﺮم را ﺑﺎ ﺗﺮس ﻧﮕﺎﻩ ﻣﯿﻜﺮدم و ﺧﺎﻧﻮادﻩ ام را دﯾﺪم ﭘﺪرم ،ﺑﺮادراﻧﻢ و خواهرم را ،آﻧﻬﺎ ﻣﺮا در ﺻﻨﺪوﻗﻲ ﮔﺬاﺷﺘﻪ وﺣﻤﻞ ﻣﯿﻜﺮدﻧﺪ...
ﺑﻪ ﺳﻮی آﻧﻬﺎ دوﯾﺪم و ﮔﻔﺘﻢ ﺑﺮاﯾﻢ دﻋﺎ ﻛﻨﯿﺪ! وﻟﻲ ﻫﯿﭻ ﻛﺪاﻣﺸﺎن ﺟﻮاﺑﻢ را ﻧﺪاد ﺑﻌﻀﻲ ﻫﺎﯾﺸﺎن ﮔﺮﯾﻪ ﻣﯿﻜﺮدﻧﺪ وﺑﻌﻀﻲ دﯾﮕﺮ ﻧﺎراﺣﺖ ﺑﻮدﻧﺪ....
.
رﻓﺘﻢ ﭘﯿﺶ ﺑﺮادرم ﮔﻔﺘﻢ (ﻓﻜﺮت ﺑﻪ دﻧﯿﺎ ﺑﺎﺷﺪ ﺗﺎ ﻓﺘﻨﻪ ﻫﺎﯾﺶ ﭼﺸﻤﻬﺎﯾﺖ را ﻛﻮر ﻧﻜﻨﺪ) آرزو ﻛﺮدم ﻛﻪ ای ﻛﺎش ﺻﺪاﯾﻢ را ﻣﯿﺸﻨﯿﺪ آﻧﻬﺎ ﻣﺮا ﺑﻪ زﺣﻤﺖ در ﻗﺒﺮ ﮔﺬاﺷﺘﻨﺪ و ﺑﺮ روی ﺟﺴﺪم ﺧﻮاﺑﺎﻧﺪﻧﺪ.
.
ﭘﺪرم را دﯾﺪم ﻛﻪ ﺑﺮ روﯾﻢ ﺧﺎك ﻣﯿﺮﯾﺨﺖ و ﺑﺮادرﻫﺎﯾﻢ ﻫﻢ ﻫﻤﯿﻦ ﻛﺎر را ﻣﯿﻜﺮدﻧﺪ ﻣﻦ ﻫﻤﻪ ﻣﺮدم را ﻣﯿﺪﯾﺪم ﻛﻪ ﺑﺮ روﯾﻢ ﺧﺎك ﻣﯿﺮﯾﺨﺘﻨﺪ آرزو ﻛﺮدم ﻛﻪ ای ﻛﺎش ﺟﺎی آﻧﻬﺎ در دﻧﯿﺎ ﺑﻮدم و ﺗﻮﺑﻪ ﻣﯿﻜﺮدم ﻧﺸﺴﺘﻢ و ﻓﺮﯾﺎد ﻛﺸﯿﺪم
(ای ﻣﺮدم ﻓﻜﺮﺗﺎن ﺑﺎﺷﺪ ﻛﻪ دﻧﯿﺎ ﺷﻤﺎ را ﻓﺮﯾﺐ ﻧﺪﻫﺪ)
.
ای ﻛﺎش ﻧﻤﺎز ﺻﺒﺢ را ﺧﻮاﻧﺪﻩ ﺑﻮدم.
ای ﻛﺎش دﻋﺎ ﻛﺮدﻩ ﺑﻮدم ﻛﻪ ﺧﺪاوﻧﺪ ﻫﺪاﯾﺘﻢ ﻛﻨﺪ.
ﺗﻮﺑﻪ ﻣﯿﻜﺮدم و ﮔﺮﯾﻪ.
روزاﻧﻪ ﺗﻮﺑﻪ ام را ﺗﺠﺪﯾﺪ ﻣﯿﻜﺮدم.
ﮔﻨﺎﻫﺎﻧﻢ را ﺗﻜﺮار ﻧﻤﯿﻜﺮدم..
مغرور به مال دنیا ﻧﻤﯿﺸﺪم.
ﺳﻨﮕﺪل ﻧﻤﯿﺒﻮدم.
ﻣﻌﺼﯿﺖ ﻧﻤﯿﻜﺮدم .
و ﺑﺮای اﯾﻦ ﻣﺮدم دﻋﺎ ﻣﯿﻜﺮدم و ﻣﻌﺼﯿﺖ ﻧﻤﯿﻜﺮدم. و ﻣﻌﺼﯿﺖ ﻧﻤﯿﻜﺮدم... و ﻣﻌﺼﯿﺖ ﻧﻤﯿﻜﺮدم...
.


[ 1394/04/16 ] [ ساعت 13 و 52 دقیقه و 23 ثانیه ] [ sajad :sh ]

همای مستان

بسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمْ
دلم ﻣــﮯ ﺧــﻮﺁﻫَــﺪ ﺁﺭاﻡ ﺻـِـﺪﺍﻳَﺖ ﮐُــﻨَــﻢ:
" ﺍﻟﻠّﻬُﻤـَّ ﯾـﺎ ﺷـﺎﻫـِﺪَ ﮐُـﻞِّ ﻧـَﺠْـﻮﻯ "
ﻭ ﺑـِـﮕـــــــــﻮﯾَــﻢ ﺗــﻮ ﺧــﻮﺩ ِ ﺁﺭاﻣـِـــــــــﺸــﮯ 
ﻭ ﻣـَـﻦ ﺧــﻮﺩ ِ ﺧــﻮﺩ ِ ﺑــﯿــﻘَــﺮﺁﺭ..
♚ همای مســــــــــتان♚
♚ یا علی ♚


[ 1394/04/15 ] [ ساعت 23 و 38 دقیقه و 58 ثانیه ] [ sajad :sh ]

خدیا بازم منم تو هم باز خدایی کن

خدایا کمکم کن که هضم کنم خدایا کمکم کن بتونم بهترین انتخابو بکنم خدایا کمک کن خودم باشم خوده خوبم خدایا من جز تو هیچ کسو ندارم .... الا بذکر الله تطمئن القلوب ....

[ 1394/04/13 ] [ ساعت 02 و 44 دقیقه و 09 ثانیه ] [ sajad :sh ]

هوس

هوس

برای من نوشته 
گذشته ها گذشته 
تمام قصه هام هوس بود
برای او نوشتم 
برای تو هوس بود 
ولی برای من نفس بود

کاشکی خبر نداشتی 
دیونه نگاتم 
یه مشت خاک ناچیز
افتاده ای به زیر پاتم
کاشکی صدای قلبت 
نبود صدای قلبم
کاشکی نگفته بودم 
تا وقت جون دادان باهاتم

نوشته هرچه بود تموم شد 
نوشتم عمر من حروم شد
نوشته رفته ای زیادم
نوشتم شمع رو به بادم
نوشته در دلم هوس مرد
نوشتم دل توی قفس مرد

کاشکی نبسته بودم 
زندگیمو به چشمات
کاشکی نخورده بودم
به سادگی فریب حرفات

لعنت به من که آسون 
به یک نگات شکستم
به این دل دیونه
راه گریز و ساده بستم


[ 1394/04/11 ] [ ساعت 23 و 21 دقیقه و 19 ثانیه ] [ sajad :sh ]

سخته

بایاد خدا 

خدایا کمکم کن نه میخوام  تنها باشم نه میتونم با کسی باشم ! خدایا چرا اینطوریم !!! حوصله ندارم نمیدونم چمه ..وقتی کسی رو میخوای خودتو براش کوچیک میکنی اما اون نمیفهمه خودتو داری براش کوچیک میکنی یک کاری یه حرفی که انجام میدی داری کل غرورتو زیر پا میزاری واسه کسی که !!! خدایا میدونم همه چی رو میدونم چقدر بدم اما چکار کنم !!! خدایا کمکم کن ....


[ 1394/04/7 ] [ ساعت 23 و 40 دقیقه و 13 ثانیه ] [ sajad :sh ]

ماه رمضان

بایاد خدا 
سه روز از ماه مبارک رمضان میگذره خوبه شکر روزه میگیرم خیلی خوبه و یه خبر دو شب پیش شنیدم ..ابجی محمد رضا ازدواج کرد خیلی خوشحال شدم ..داداشی مبارک باشه ... دلم برات تنگ شده 


[ 1394/03/30 ] [ ساعت 23 و 58 دقیقه و 50 ثانیه ] [ sajad :sh ]

هک

وبلاگمو هک کردن !!! خب کرده باشن چکار کنم !! نوش جونشون اگه هکری برو سایت دانشکده مارو هک کن !! نه وبلاگ منو برووو

[ 1394/03/29 ] [ ساعت 21 و 25 دقیقه و 56 ثانیه ] [ sajad :sh ]

خدایا شکر

خدایا در یک حالت بی حالتیم !!!کسی رو دوس دارم که از من بجز یک خاطره هیچی نداره !! یعنی اگرم داشته باشه نمیتونه و نمیتونم و نمیشه !!! اصلا نمیدونم چکار کنم از یه طرف دیگه هم که .... خدایا خودت کمک کن میخوام یک ماه ادم باشم !!!! فردا امتحان ریاضی دارم اینقد استرس دارم که نمیتونم بخونم نمیدونم میترسم از این درس اگه بیفتم چی !!!

[ 1394/03/26 ] [ ساعت 21 و 36 دقیقه و 04 ثانیه ] [ sajad :sh ]

طلا

بایاد خدا 

یه تشکر خیلی بزرگ از خدا ممنون  خدااا..اول شدم  خدایا شکر


[ 1394/03/22 ] [ ساعت 21 و 58 دقیقه و 34 ثانیه ] [ sajad :sh ]

مسابقه

بایاد خدا 

الان منتظرم امید بیاد حرکت کنیم به طرف مسابقات ..کلاله هستش دو ساعت راهه خدایا کمکم کن ...مثل همیشه ..شکرت یا الله 


[ 1394/03/22 ] [ ساعت 07 و 53 دقیقه و 06 ثانیه ] [ sajad :sh ]

انشالله خوشبخت بشی

بایاد خدا 
امروز نشسته بودم سحر اومد گفت دایی یه ارزو بکن اولین چیزی که به ذهنم رسید خوشبخت بشی بعدش گفت از سمت راست ارزو کردی یا چپ گفتم راست گفت قبوله گفتم چرا گفتی ارزو بکن گفت اخه یه دونه از مژه هات روی پلکات افتاده بود .... واسم جالب بود نمیدونستم اولین ارزوم اینه ...انشالله خوشبخت بشی 


[ 1394/03/20 ] [ ساعت 22 و 31 دقیقه و 30 ثانیه ] [ sajad :sh ]

شش اصل مهم برای موفقیت در بدنسازی

شش اصل مهم برای موفقیت در بدنسازی

تهیه وتنظیم مقاله :محسن رمضانی (روزنامه نگار ، مربی بدنسازی )

*اصل اول در بدنسازی تغذیه مناسب است : یک برنامه ی تغذیه ی مناسب و اطاعت کردن از ان می تواند در ساختن عضلات دلخواه به شما بسیار کمک نماید . در اصول بدنسازی 50% ان مرتبط می شود به تغذیه .
*اصل دوم در بدنسازی ارامش روحی و روانی است : دومین اصول تفکر و ارامش رواانی وجسمانی است . با توجه به گزارشات تجربی و عملی در این ورزش این را می رساند که یک بدنساز بایداز ارامش درونی و جسمانی برخوردار باشد . طبق نمونه تجربی این را مطرح می کند ارامش درونی بسیار امر مهمی است عصبانیت و غمگین بودن باعث کاهش وزن ( حجم عضلات ) و افزایش چربی در بدن می گردد .
*اصل سوم ، اما ارامش جسمانی : مثلا : شما از ساعت 7 صبح به سر کار رفتید و در ساعت 7شب از سر کار برگشتید و همین موقع به باشگاه یا سر تمرین بروید به علت خستگی بدن - بدن به هیچ عنوان حاضر به جواب دهی نمی باشد و به قول بدنسازان فقط حمالی میله رو خواهید کرد . از لحاظ جسمانی شما موقعی اماده گی کامل را دارید که حداقل بعد از کار حدود 30-60 دقیقه اصتراحت مفید داشته باشید و در همین زمان هم را می توان برای تغذیه گذاشت مثلا 30 دقیقه اصتراحت مفید و 30 دقیقه برای تغذیه . در این موقع است که بدن شما امادگی نصبی را برای تمرین و رشد عضلات پیدا میکند .

*اصل چهارم نرمش کردن : اما بعد از اجرا موارد فوق حالا شما اماده تمرین کردن هستید اولین قدم برای شروع تمرین نرمش کردن است که شما در قسمت نرمش و حرکات ارو بیک سایت اموزش کامل خواهید دید .
*اصل پنجم قواعد تمرین کردن : حالا بدن شما امادگی لازم را برای تمرین کردن بدست اورده است و اماده هستید برای تمرین کردن حالا به نکاتی که در تمرین ضرورت دارند می پردازیم .
یک : داشتن یک برنامه تمرینی منظم و پیروی از ان
دو : اجرا درست و صحیح حرکات
سه : تمرکز که مهمترین عامل در تمرین است . این سه مورد به طور کامل در بخش تمرین توضیح داداه شده اند
*اصل ششم به پایان رساندن با حرکات سبک : برای به پایان رساندن تمرین لازم است برای بازگرداندن بدن به حالت اولیه از حرکات نرمشی بسیار سبک مانند دو در جا استفاده نمائید و در اخر یک استراحت 15-30 دقیقه ای و صرف یک وعده ی غذائی مناسب برای جبران انژی لازم است.



[ 1394/03/18 ] [ ساعت 21 و 32 دقیقه و 26 ثانیه ] [ sajad :sh ]

.................................

اینقد ناراحتم که انگار بدترن شوکم بوده از این که نتونم کاری کنم متنفرم

[ 1394/03/18 ] [ ساعت 00 و 04 دقیقه و 49 ثانیه ] [ sajad :sh ]

دلم تنگته

چقدر خوبه کسی دوست نداشته باشه ! منظورم جنس مخالفه خیلی خوبه کسی عاشقت نباشه میری بیرون نگی دارم میرم  بیرون نگی اخر شب اگه قهری عیبی نداره ولی شبت پر ستاره نگی دوست دارم ! یواشکی زنگ نزنی !! بگذریم 



[ 1394/03/17 ] [ ساعت 22 و 30 دقیقه و 11 ثانیه ] [ sajad :sh ]

تیم ملی پرورش اندام ایران قهرمان آسیا شد.

یم ملی پرورش اندام ایران قهرمان آسیا شد.
تیم ملی پرورش اندام ایران برای چندمین سال متوالی در چهل و نهمین دوره مسابقات آسیایی IFBB 2015 ژاپن به مقام قهرمانی دست یافت.

نتایج تیم ایران :
وزن 75کیلوگرم : فرهاد اسدنژاد طلا - هادی محمدی برنز
وزن 80کیلوگرم : سجاد نیکنام طلا
وزن 85 کیلوگرم: امیرحسین سعادت نیا چهارم
وزن 90 کیلوگرم: یاسین امانی پور طلا - حمید لکزایی نقره
وزن 95 کیلوگرم : جعفر غفارنژاد طلا - آیت نجد باقری نقره
وزن 100کیلوگرم: پوریا پایون طلا
وزن 100+کیلوگرم: علی اصغر کابلی طلا - محسن صمدی نقره
قهرمان قهرمانان : جعفر غفارنژاد



[ 1394/03/17 ] [ ساعت 21 و 21 دقیقه و 27 ثانیه ] [ sajad :sh ]

یکی که نمیتونه غیر از تو باشه

کلا این اهنگروانمو بهم میریزه 

یکی توی خوابم کنارم قدم زد

اومد عادت تنهاییمو بهم زد

یکی که نمیتونه غیر از تو باشه

یه حس قدیمی بازم به سرم زد

هنوزم کسی جز تو تو زندگیم نیست

کسی حق نداره برای یه لحظم کنارم بشینه

نمیخوام سر از کارمون در بیارن

نمیخوام کسی بی کسیمو ببینه

خیالت نمیدونه تو بیخیالی دیگه از منو دل نمیپرسی حالی

چه روزایی داریم منو جای خالیت

تو نیستیو فکرت پره این حوالی

هنوزم کسی جز تو تو زندگیم نیست کسی حق نداره برای یه لحظم کنارم بشینه

نمیخوام سر از کارمون در بیارن نمیخوام کسی بی کسیمو ببینه



[ 1394/03/17 ] [ ساعت 21 و 13 دقیقه و 43 ثانیه ] [ sajad :sh ]

ببخش

خدایا مناجاتت میکنم خدایا ببخشش میخواهم برای همه ی بدی های که انجام داده ام خدایا قدرت بده که بتوانم خودم را کنترل کنم خودم باشم خوده خوبم ! خدایا میدونم دل خیلی هارو شکوندم خواسته یا نا خواسته دروغ گفتم تهمت زدم راض نگهدار نبود و... خدایا کمکم کن خدایا بزار خوب باشم کمکم کن که خوب باشم خدایا مرا ببخش خدایا ببخش خدایا ببخش 

[ 1394/03/17 ] [ ساعت 11 و 11 دقیقه و 26 ثانیه ] [ sajad :sh ]