زیبا

 

تصاویر زیباسازی ، كد موسیقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نویسان ، تصاویر یاهو ، پیچك دات نت www.pichak.net

بایاد خداوند متعال 

سجاد هستم دانشجوی رشته معماری از سال 90 وبلاگ رو شروع بکار

 کرده تا این لحظه و خواهش میکنم یک صلوات هم بفرستید برای جوانی نا کام 

محتوای بلاگ : مطالب جالب اجتماعی -عارفانه وشخصی هستش  

هرروز چندین مطالب جدید میزارم حتما به صفحات دیگه هم سر بزنید 

خوشحال میشم که توی بلاگم نظر بدید درمورد همه چیزوخوشحالم کنید 

  همه ای مطالبم خوانده شده و دست چین هستش 

 اینکه تبادل لینک تبلیغاتی انجام نمیدم .متشکرم 
                              

                
                   تصاویر زیباسازی ، كد موسیقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نویسان ، تصاویر یاهو ، پیچك دات نت www.pichak.net   


[ 1393/01/6 ] [ ساعت 00 و 54 دقیقه و 54 ثانیه ] [ sajad :sh ]

تجریه

بایاد خدا 

توی استراحتم  همه چی عالیه فقط یاد یه چیزی افتاده ام و خارج از لطفه به خودم گوش زد نکنم 

در بد ترین حالات زندگی و در و اوج سختی ها فقط خودتی که خودتو درک میکنی و کمک میکنی و کل خواهشت از یک نفر شرمنده یا اینکه کل دلتنگیت و امید با این حرف تموم میشه  خودتی خودت من نیستم پس از دیگران یک بت نساز و خودت یک بت پرست خودت  هستی از خودت یک بت بساز و خودت هم یک بت پرست  کوچیک شدن خودت واسه چیزی که میدونی ارزشی نداره جز کوچیک شدنت هیچ فایده ای نداره ادم باید خودش خودشو بسازه درد بکشه سختی بکشه تا خودشو بسازه من هنوز سرم یه سنگ نخورده و از خدا میخوام کمکم کنه اگاهم کنه نه اینکه سرم به سنگی بخوره  

  خدایا شکرت واسه همه چیزی که بهم دادی و میدی خدایا شکرت متوجه میشم چقدر هوامو داری خدایا ستایشت میکنم که تو والا ترین هستی شکرت خدایا و  پوزش از گناهان 


[ 1394/01/9 ] [ ساعت 02 و 01 دقیقه و 27 ثانیه ] [ sajad :sh ]

نداد

قفس اگر توان نداد ، مرا دوباره جان نداد
به این همیشه ناتمام ، زمان اگر امان نداد
تو جان من باش و بگو ، زبان من باش و بگو
بر سر گلدسته ی عشق ، اذان من باش و بگو
بگو که مثله من کسی ، به پای عشق سر نداد
از آنسوی آب خبر نشد ، خبر نداد


[ 1394/01/3 ] [ ساعت 23 و 50 دقیقه و 37 ثانیه ] [ sajad :sh ]

نداد

قفس اگر توان نداد ، مرا دوباره جان نداد
به این همیشه ناتمام ، زمان اگر امان نداد
تو جان من باش و بگو ، زبان من باش و بگو
بر سر گلدسته ی عشق ، اذان من باش و بگو
بگو که مثله من کسی ، به پای عشق سر نداد
از آنسوی آب خبر نشد ، خبر نداد


[ 1394/01/3 ] [ ساعت 23 و 49 دقیقه و 24 ثانیه ] [ sajad :sh ]

غذا

بایاد خدا 

غذا توپ میخورم فقطم اجیل و شکلات هرچی هم میخورم مامانم هی میگه پسرم رژیم داره !! بابامم که نگاه میکنه یک کله تکون میده و داداشمم که هوووی .... من نگم بهتره اصلا این بشر اینقد بی تربیته !! بابا و مامانم روزی ده دقیقه بعش اموزش میدادن اینقد بی ادب در نمیومد .....فقط من خوبم پرفکت مودب !! خوشتیپ ..باخلاق  و.... خداروشکر واسه همه چی 


[ 1394/01/1 ] [ ساعت 21 و 38 دقیقه و 44 ثانیه ] [ sajad :sh ]

سال جدید

بایاد خدا
سال جدیدرو به همه تبریک میگم انشالله سالی پر برکت باشه و اینکه سال قبل برام هم سال خوبی بود هم بد بیشتر بد و بنظرم هر روز عیده اگر بخوای عوض بشی ....و طلب عذر دارم از همه و مخصوصا پدر و مادر و خانواده ام و اون ..............یا علی


[ 1394/01/1 ] [ ساعت 08 و 48 دقیقه و 16 ثانیه ] [ sajad :sh ]

40 روز عذاب

بایاد خدا 

اخرین چهارشنبه سالم داره میگذره ....دلم برای داداشم تنگ شده ...فردا شب باید برم ارایشگاه اما دلم نمیخواد !! دلم نمیخواد لباس مشکتیتو در بیارم .... فردا اخرین پنجشنبه سال 93 مضخرف بود !! الان دارم هی نفسامو میدم بیرون هی یادت میفتم ...چه کنیم داداش .... باید الان میخوابیدم ...رفتم توی فکر خاطراتت خنده هات داداشی هوای دوتا ابجی هاتو داشته باش .....دوس داشتم کنارت میبودم  اما دست من نیست داداشی فردا میبنمت ..فعلا .... 


[ 1393/12/28 ] [ ساعت 02 و 16 دقیقه و 09 ثانیه ] [ sajad :sh ]

عالی

عالیه همه چی عالی داره پیش میره خداروشکر مشکلی ندارم  امروز گوشیمو اوردم 200 تومن خرجش شد ....همه چه عالیه به کمک خانواده مشکل خاصی ندارم باشگامو میرم وزنه خوب میزنم اما رژیمم خوب نیس ....بعد عید میخوام بترکونم .....الانم از استخر اومدم دوشبه دارم میرم بعد اون داستان میخوام شنا یاد بگیرم خیلی هم حال میده ... عاشق بابامم خخخ الان اومد در زد گفت شام خوردی اره ؟؟!! مظلوم نگاش کردم گفتم اره ..چپ چپ نگاه کرد !رفت خب چکار کنم بعد استخر گرسنم میشه شدید خخخخ 

[ 1393/12/26 ] [ ساعت 23 و 30 دقیقه و 39 ثانیه ] [ sajad :sh ]

یکشنبه خوب

بایاد خدا 
 اخرین روز یکشنبه سال بخیر و سلامتی باشه واسه همه ماها امروز گوشیمو دادم تعمیرگاه امشبم قراره مکمل ها رو بگیرم  .....رشد و فیزیک بدنیم خوب بوده اما رژیم خوب نداشتم و میخوام رژیم رو انشالله بهتر و پاینده تر از سال اینده شروع کنم ..... دلیل اینکه رژیم عالی نمیگرم فقط اینه نمیخوام فعلا مسابقه شرکت کنم  یعنی موقعیت مناسب نیست دیشب هم دوباره مربیم گفت اما گفتم نمیتونم پس رژیم رو مراعات میکنم که در مسابقه که بهتر باشم تمرین های باشگام خوبه مخصوصا دیشب که عالی بود و میخوام برم دنبال مربیگریم و میخوام اگه خدا بخواد بعد مقام بتونم با دست باز تر برم دنبالش فقط خدا کنه که خدا کنه !!! اگر همه چی محیا باشه عالی میشه .....خداروشکر بریم نماز مونم بخونیم ....


[ 1393/12/24 ] [ ساعت 14 و 49 دقیقه و 19 ثانیه ] [ sajad :sh ]

ترس

دفتر خاطراتم ..وبلاگم ... میخوام یکم حرف بزنیم ؟! از ترس اینده از ترس شکست از ترس قبلانا نمیتونم کاری کنم بیشتر بخاطر اینده است ! اینده نا معلوم ! نمیخوام بدون فکر و کم صبوری کاری کنم ....از لذت ها و ... میزنم فقط بخاطر ترس ! بهم بگن الان بریم توی جنگل میترسم ! ولی میرم  بهم بگن الان برو تهران اگر لازم باشه یا موقعیتش باشه میرم یا خیلی کارهای دیگه ! اما.... از این میترسم تا میخوام انجام بدم چشامو میبندم میگم اینده چی ؟! اخرش که چی ! پس تنهای  بهتره .....

[ 1393/12/24 ] [ ساعت 00 و 05 دقیقه و 31 ثانیه ] [ sajad :sh ]

امروز

امروز چه دلتنگم......
خاکستری ام انگار.....
هم خاطره زنبق یک لحظه پس از رگبار
امروز چه دلتنگم....مبهوت و کبود و گس....
بر حضور مجروهم چه فاخته چه کرکس
امروز چه دلتنگم.....بی حوصله بی رویا دریاچه اندوهم...


[ 1393/12/20 ] [ ساعت 23 و 55 دقیقه و 26 ثانیه ] [ sajad :sh ]

خودم

خودم گفتم یه راه رفتی هست
خودم گفتم ولی باور نکردم
دارم میرم که تو فکرم بمونی
دارم میرم دعا کن بر نگردم... ‎heart emoticon‎ ‎heart emoticon‎ ‎heart emoticon‎ 

[ 1393/12/19 ] [ ساعت 23 و 09 دقیقه و 41 ثانیه ] [ sajad :sh ]

همه چی خوبه

بایاد خدا

اتفاقات خوب و بد داره میگذره سعی میکنم و شدم ادم ارومی باشم  اروم تر رانندگی کنم اروم تر حرف بزنم ....  نزدیک عید هستش هیچ حسی ندارم حقیقتا ! لباسم نگرفتم چون داشتم حسشم نبود دیگه کمتر کل کل میکنم سعی میکنم هیچی نگم  .... ناراحتم بشم چیزی نمیگم سعی میکنم عقلانی کار کنم تا اینکه احساسی ....همه چی خوبه ..


[ 1393/12/19 ] [ ساعت 22 و 53 دقیقه و 25 ثانیه ] [ sajad :sh ]

.....

حوصله ندارم تعریف کنم فقط گوشیم صفحش اسیب دید و ledاش قیمتش 200 هست بدون دست مزد 

[ 1393/12/18 ] [ ساعت 20 و 16 دقیقه و 41 ثانیه ] [ sajad :sh ]

بیاد همه رفته ها

بیاد همه ای رفته ها  اهنگ فاتح نورایی  



منم شک ندارم یه روز میرسه که بعد نگاه تو دیوونه شم
منم شک ندارم عزیز دلم نمیشه که بعد تو عاشق بشم
میدونم ولی چاره ای نیست برات باید بگذری تا که خوشبخت بشی
باید چشماتو روم ببندی بری باید که شریک یکی دیگه شی
نریز اشکاتو پیش من میشکنم
میدونم به زور قلبت از من گذشت
نذاشتن که سهم دله من بشی
میدونم که قلبت مثه من شکست
نمونده برام جز دعا چاره ای
برا شادیه تو دعا میکنم
درسته میمیرم بدونت ولی
برات هی خدارو صدا میکنم
تا بغضم هنوز سده توی چشام
واسه بار آخر بخند و برو
واسه بار آخر به من خیره شو
مثه لحظه هایی که دارم تورو

[ 1393/12/18 ] [ ساعت 00 و 51 دقیقه و 48 ثانیه ] [ sajad :sh ]

چشم من بیا منو یاری بکن

چشم من بیا منو یاری بکن
گونه هام خشکیده شد کاری بکن
غیره گریه مگه کاری میشه کرد
کاری از ما نمیاد زاری بکن
اونکه رفته دیگه هیچوقت نمیاد...

[ 1393/12/18 ] [ ساعت 00 و 51 دقیقه و 35 ثانیه ] [ sajad :sh ]

یه سری چیزا هست

کسایی که دیگه نمی بخشن ،
نه سنگ دلن ،
نه بی احساسن ،
نه بی رحمن ،
فقط فهمیدن که یه سری چیزا هست که بخشیدنی نیست ،
همین!!!


[ 1393/12/18 ] [ ساعت 00 و 51 دقیقه و 05 ثانیه ] [ sajad :sh ]

کی میاد

کی میاد دست توی دستم بزاره
تا بسازیم خونمونو دوباره.....!!

[ 1393/12/18 ] [ ساعت 00 و 44 دقیقه و 32 ثانیه ] [ sajad :sh ]

آهنگر

ینل واترمن داستان آهنگری را می گوید که پس از گذراندن جوانی پر شر و شور تصمیم گرفت روحش را وقف خدا کند سالها با علاقه کار کرد به دیگران نیکی کرد اما با تمام پرهیزگاری در زندگیش چیزی درست به نظر نمی آمد حتی مشکلاتش به شدت بیشتر می شدند.

یک روز عصر دوستی که به دیدنش آمده بود و از وضعیت دشوارش مطلع شد گفت واقعا عجیب است
درست بعد از اینکه تصمیم گرفتی مردی باخدا شوی زندگیت بدتر شده نمی خواهم ایمانت را ضعیف کنم اما با وجود تمام تلاشهایت در مسیر روحانی هیچ چیز بهتر نشده ! آهنگر بلافاصله پاسخ نداد او هم بارها همین فکر را کرده بود و نمی فهمید چه بر زندگیش آمده است .

اما نمی خواست دوستش را بدون پاسخ بگذارد روزها به این موضوع فکر کرد تا بالاخره جوابش را یافت روز بعد که دوستش به دیدنش آمده بود گفت : در این کارگاه فولاد خام برایم می آورند و باید از آن شمشیر بسازم می دانی چطور این کار را می کنم ؟ اول تکه ای از فولاد را به اندازه جهنم حرارت می دهم تا سرخ شود بعد با بیرحمی سنگینترین پتک را بر می دارم و پشت سرهم بر آن ضربه می زنم تا اینکه فولاد شکلی را بگیرد که می خواهم بعد آن را در ظرف آب سرد فرو می کنم تا جاییکه تمام این کارگاه را بخار آب فرا می گیرد فولاد به خاطر این تغییر ناگهانی دما ناله می کند و رنج می برد باید این کار را آنقدر تکرار کنم تا به شمشیر مورد نظرم دست پیدا کنم " یک بار کافی نیست "آهنگر مدتی سکوت کرد سپس ادامه داد " گاهی فولادی که به دستم می رسد این عملیات را تاب نمی آورد حرارت پتک سنگین و آ ب سرد تمامش را ترک می اندازد می دانم که از این فولاد هرگز شمشیر مناسبی در نخواهد آمد "

آنگاه مکثی کرد و ادامه داد " می دانم که خدا دارد مرا در آتش رنج فرو می برد ضربات پتکی را که بر زندگی من وارد کرده پذیرفته ام و گاهی به شدت احساس سرما می کنم انگار فولادی باشم که از آبدیده شدن رنج می برد .
اما تنها چیزی که می خواهم این است : " خدای من از کارت دست نکش تا شکلی را که تو می خواهی به خود گیرم با هر روشی که می پسندی ادامه بده هر مدت که لازم است ادامه بده اما هرگز مرا به کوه فولادهای بیفایده پرتاب نکن "




[ 1393/12/18 ] [ ساعت 00 و 29 دقیقه و 34 ثانیه ] [ sajad :sh ]

جواب

امروز دکتر رفتم کفت اسیب دیدگی ماهیچه و رباط و مینیکس هستش و اگر با قرص خوب نشد با سوزن بهتر میشه و گفت درد سرشانه هات و زانوهات تا اخر عمر باهاته .... ولی خداروشکر که اسیب خیلی جدی نیستش ..

[ 1393/12/17 ] [ ساعت 22 و 54 دقیقه و 22 ثانیه ] [ sajad :sh ]

نگران خودمم

نگران خودمم که چجوری بی تو بمونم
دوری و ندیدن تو، کار من نیست نمیتونم
نگران لحظه هامم که منو بی تو نمیخوان
نگران دستایی که تو نباشی خیلی تنهان
انقدر دوست دارم که نگران خودمم
اما باز جونمو میدم واسه با تو بودنم


[ 1393/12/16 ] [ ساعت 23 و 33 دقیقه و 05 ثانیه ] [ sajad :sh ]

جای خالیت با هیچ چیزی پر نمیشه

تازه از پیش دوستا اومدم    جای یکی خالی بود   جای که هیچوقت پر نمیشه        داداشی دلمون برات تنگ شده                   خیلی خیلی دوست دارم داداش 

[ 1393/12/15 ] [ ساعت 23 و 49 دقیقه و 50 ثانیه ] [ sajad :sh ]

با من نیاز

با من نیاز خاک زمین بود تو پل به فتح ستاره بستی
اگر شکستم از تو شکستم اگر شکستی از خود شکستی
به دادم برس،به دادم برس،تو ای ناجی تبار من
به دادم برس،به دادم برس تو ای قلب سوگوار من

[ 1393/12/15 ] [ ساعت 19 و 42 دقیقه و 46 ثانیه ] [ sajad :sh ]

هفته بعد

امروز کلا درگیر تولد خواهر زاده ام بودم نیایش خانم 5 ساله شده .... پنجشنبه تا گنبد رفتم اما سایت انتخابی یک مدرسه دبیرستان بود و چون پنجبشنبه بود و  چون مجوز نداشتیم نتونستیم کاری کنیم فردا فرشاد قراره کاره مجوزو انجام بده بعدش برم علی اباد بریم گنبد و یکشنبه ج mri میاد باید برم دکتر و شهریه باشگاه رو بدم و اگه پولی هم حاجی داد بدم واسه مکمل  روزها کاملا عادی و ریلکس میگذره  خداروشکر ...

[ 1393/12/15 ] [ ساعت 19 و 13 دقیقه و 35 ثانیه ] [ sajad :sh ]

اگه

اگه مدیون توباشم 
اگه ازتوباشه جونم 
قدر اون لحظه نداره
که منو دادی نشونم

[ 1393/12/15 ] [ ساعت 17 و 55 دقیقه و 44 ثانیه ] [ sajad :sh ]

نعمت های خدا

ﺯﻧﯽ ﻋﺎﺩﺕ ﺩﺍﺷﺖ ﻫﺮ ﺭﻭﺯ ﺻﺒﺢ ﺑﺎﺑﺖ نعمتهایی ﮐﻪﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﺑﻪ ﺍﻭ ﺩﺍﺩﻩ ﺍﺳﺖ ﺍﺯ ﺧﺪﺍ تشکر ﮐﻨﺪ، 
ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺭﻭﺯﻫﺎ ﻧﻮﺷﺖ:
• ﺧﺪﺍ ﺭﺍ ﺷﻜﺮ ﻛﻪ ﺗﻤﺎﻡ ﺷﺐ ﺻﺪﺍﯼِ ﺧُﺮﺧُﺮِ ﺷﻮﻫﺮﻡ ﺭﺍ ﻣﯽﺷﻨﻮﻡ،
ﺍﯾﻦ ﯾﻌﻨﯽ ﺍﻭ ﺯﻧﺪﻩ ﻭ ﺳﺎﻟﻢ ﺍﺳت!
• ﺧﺪﺍ ﺭﺍ ﺷﻜﺮ ﻛﻪ ﺩﺧﺘﺮ ﻧﻮﺟﻮﺍﻧﻢ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺍﺯ ﺷﺴﺘﻦِ ﻇﺮﻓﻬﺎ ﺷﺎﻛﯽ ﺍﺳﺖ،
ﺍﯾﻦ ﯾﻌﻨﯽ ﺍﻭ ﺩﺭ ﺧﺎﻧﻪ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺩﺭ ﺧﯿﺎﺑﺎﻧﻬﺎ ﭘﺮﺳﻪ ﻧﻤﯽ ﺯﻧﺪ!
• ﺧﺪﺍ ﺭﺍ ﺷﻜﺮ ﻛﻪ ﻣﺎﻟﯿﺎﺕ ﻣﯽ ﭘﺮﺩﺍﺯﻡ ,
ﺍﯾﻦ ﯾﻌﻨﯽ ﺷﻐﻞ ﻭ ﺩﺭﺁﻣﺪﯼ ﺩﺍﺭﻡ ﻭ ﺑﯿﻜﺎﺭ ﻧﯿﺴﺘﻢ!
• ﺧﺪﺍ ﺭﺍ ﺷﻜﺮ ﻛﻪ ﻟﺒﺎﺳﻬﺎﯾﻢ ﻛﻤﯽ ﺑﺮﺍﯾﻢ ﺗﻨﮓ ﺷﺪﻩ ﺍﻧﺪ,
ﺍﯾﻦ ﯾﻌﻨﯽ ﻏﺬﺍﯼ ﻛﺎﻓﯽ ﺑﺮﺍﯼ ﺧﻮﺭﺩﻥ ﺩﺍﺭﻡ!
• ﺧﺪﺍ ﺭﺍ ﺷﻜﺮ ﻛﻪ ﺩﺭ ﭘﺎﯾﺎﻥ ﺭﻭﺯ ﺍﺯ ﺧﺴﺘﮕﯽ ﺍﺯ ﭘﺎ ﻣﯽ ﺍﻓﺘﻢ,
ﺍﯾﻦ ﯾﻌﻨﯽ ﺗﻮﺍﻥ ﺳﺨﺖ ﻛﺎﺭ ﻛﺮﺩﻥ ﺭﺍ ﺩﺍﺭﻡ!
• ﺧﺪﺍ ﺭﺍ ﺷﻜﺮ ﻛﻪ ﺑﺎﯾﺪ ﺯﻣﯿﻦ ﺭﺍ ﺑﺸﻮﯾﻢ ﻭ ﭘﻨﺠﺮﻩﻫﺎ ﺭﺍ ﺗﻤﯿﺰﻛﻨﻢ,
ﺍﯾﻦ ﯾﻌﻨﯽ ﻣﻦ ﺧﺎﻧﻪ ﺍﯼ ﺩﺍﺭﻡ!
• ﺧﺪﺍ ﺭﺍ ﺷﻜﺮ ﻛﻪ ﺩﺭ ﺟﺎﯾﯽ ﺩﻭﺭ ﺟﺎﯼ ﭘﺎﺭﮎ ﭘﯿﺪﺍ ﻛﺮﺩﻡ,
ﺍﯾﻦ ﯾﻌﻨﯽ ﻫﻢ ﺗﻮﺍﻥ ﺭﺍﻩ ﺭﻓﺘﻦ ﺩﺍﺭﻡ ﻭ ﻫﻢ ﻭﺳﯿﻠﻪ ﺍﯼ ﺑﺮﺍﯼ ﺳﻮﺍﺭ ﺷﺪﻥ!
• ﺧﺪﺍ ﺭﺍ ﺷﻜﺮ ﻛﻪ ﺳﺮ ﻭ ﺻﺪﺍﯼِ ﻫﻤﺴﺎﯾﻪﻫﺎ ﺭﺍ ﻣﯽ ﺷﻨﻮﻡ,
ﺍﯾﻦ ﯾﻌﻨﯽ ﻣﻦ ﺗﻮﺍﻧﺎﺋﯽ ﺷﻨﯿﺪﻥ ﺩﺍﺭﻡ!
• ﺧﺪﺍ ﺭﺍ ﺷﻜﺮ ﻛﻪ ﺍﯾﻦ ﻫﻤﻪ ﺷﺴﺘﻨﯽ ﻭ ﺍﺗﻮ ﻛﺮﺩﻧﯽ ﺩﺍﺭﻡ,
ﺍﯾﻦ ﯾﻌﻨﯽ ﻣﻦ ﻟﺒﺎﺱ ﺑﺮﺍﯼ ﭘﻮﺷﯿﺪﻥ ﺩﺍﺭﻡ!
• ﺧﺪﺍ ﺭﺍ ﺷﻜﺮ ﻛﻪ ﻫﺮ ﺭﻭﺯ ﺻﺒﺢ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﺎ ﺯﻧﮓِ ﺳﺎﻋﺖ ﺑﯿﺪﺍﺭ ﺷﻮﻡ,
ﺍﯾﻦ ﯾﻌﻨﯽ ﻣﻦ ﻫﻨﻮﺯ ﺯﻧﺪﻩ ﺍﻡ!


[ 1393/12/15 ] [ ساعت 10 و 11 دقیقه و 35 ثانیه ] [ sajad :sh ]

یه مرد هیچوقت

یکی از دوستام و خانمش میخواستن از هم جدا بشن
یه روز تو یه مهمونی بودیم ... ازش پرسیدم "خانومت چه مشکلی داره که میخوای طلاقش بدی؟"
گفت : "یه مرد هیچ وقت عیب زنشو به کسی نمی گه...."
بعد از چند ماه از هم جدا شدن و سالِ بعدش خانومش با یکی دیگه ازدواج کرد.
یه روز ازش پرسیدم "خب حالا بگو چرا طلاقش دادی ؟"
گفت: "یه مرد هیچوقت پشت سر زنِ مردم حرف نمی زنه ..."

┘◄ به خاطر داشته باشید پست ترین انسان کسی است که راز دوران دوستی را به وقت دشمنی فاش سازد ...



[ 1393/12/14 ] [ ساعت 20 و 47 دقیقه و 17 ثانیه ] [ sajad :sh ]

ﺗﻘﻮﺍ

ﭼــﻪ ﺣﻘﯿــﺮ ﻭ ﻛﻮﭼﮏ ﺍﺳــﺖ ﺁﻥ ﮐﺴــﯽ ﻛــﻪ ﺑــﻪ
ﺧﻮﺩﻣﻐــﺮﻭﺭﺍﺳﺖ !
ﭼــﺮﺍ ﻛـــﻪ ﻧﻤﯽ ﺩﺍﻧــﺪ ﺑﻌــﺪ ﺍﺯ ﺑــﺎﺯﯼ ﺷﻄﺮﻧــﺞ ،
ﺷــــﺎﻩ ﻭ ﺳـﺮﺑــﺎﺯ ﻫـﻤــﻪ ﺩﺭ ﯾﮏ ﺟﻌﺒــﻪ ﻗــــﺮﺍﺭ ﻣﯽ
ﮔﯿﺮﻧـــﺪ .
ﺟﺎﻳﮕﺎﻩ ﺷﺎﻩ ﻭﮔﺪﺍ
ﺩﺍﺭﺍ ﻭﻧﺪﺍﺭ ﻗﺒﺮﺍﺳﺖ
ﺗﻘﻮﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﺳﺮﻧﻮﺷﺖ ﺳﺎﺯ ﺍﺳﺖ ...
ﺑﺮﺍﮮ ﺭﺳﯿﺪﻥ ﺑﻪ ﮐﺒﺮﯾﺎ ﺑﺎﯾﺪ ﻧﻪ " ﮐﺒﺮ " ﺩﺍﺷﺖ ﻧﻪ
" ﺭﯾﺎ ...." ﻣﻮﺍﻇﺐ ﺑﺎﺷﯿﻢ ﮐﻪ " ﺗﻘﻮﺍ " ، ﺑﺎﯾﮏ " ﺗﻖ " ، " ﻭﺍ "
ﻧﺮﻭﺩ


[ 1393/12/14 ] [ ساعت 13 و 09 دقیقه و 06 ثانیه ] [ sajad :sh ]

بهم عیدی میدن

ممنون مرسی نمیخوام بزرگ شدم......

.
.
.
.
.
.

الکی مثلا دارن بهم عیدی میدن منم خودمو میگیرم!



[ 1393/12/14 ] [ ساعت 13 و 05 دقیقه و 42 ثانیه ] [ sajad :sh ]

دو تا گنجشک بودن

دو تا گنجشک بودن
یکی داخل اتاق یکی بیرون پشت شیشه
گنجشک کوچولو از پشت شیشه گفت:
من همیشه باهات میمونم.......
قول میدم!!!!!!
و گنجشک توی اتاق فقط نگاهش کرد........!!
گنجشک کوچولو گفت :
من واقعأ "عاشقتم" !!!!!!
اما گنجشک توی اتاق فقط نگاش کرد....!!!!
امروز دیدم گنجشک کوچولو پشت 
شیشه اتاقم "یخ زده"
اون هیچوقت نفهمید ..............
گنجشک توی اتاقم "چوبی" بود !
حکایت بعضی ماهاست ..........
خودمونو نابود میکنیم
واسه "آدمای چوبی"
کسانی که نه مارو میبینن.........
نه صدامونو میشنوند..............
ﺍﺯ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺁﻣﻮﺧﺘﻢ :
ﻫﯿﭻ ﭼﯿﺰ ﺍﺯ ﻫﯿﭻ ﮐﺲ ﺑﻌﯿﺪ ﻧﯿﺴﺖ.
ﺁﻣﻮﺧﺘﻢ : ﺍﺯ ﺁﺩﻣﻬﺎ ﺑﺖ ﻧﺴﺎﺯﻡ.
ﺁﻣﻮﺧﺘﻢ : ﺍﮔﺮ ﺑﻪ ﻣﻦ ﺣﺴﺎﺩﺕ ﻣﯿﮑﻨﻨﺪ، ﺣﺘﻤﺎ ﺍﺯ ﺁﻧﻬﺎ ﺑﺮﺗﺮﻡ.
ﺁﻣﻮﺧﺘﻢ : ﺗﻼﻓﯽ ﮐﺮﺩﻥ، ﺍﺯ ﺍﻧﺮﮊﯼ ﺧﻮﺩﻡ ﻣﯽ ﮐﺎﻫﺪ .
ﺁﻣﻮﺧﺘﻢ : ﮐﻢ ﺁﻭﺭﺩﻥ، ﻗﺴﻤﺘﯽ ﺍﺯ ﺯﻧﺪﮔﯿﺴﺖ.
ﺁﻣﻮﺧﺘﻢ : ﮐﻪ ﮔﺎﻫﯽ ﻭﻗﺘﻬﺎ ﻫﯿﭻ ﻭﺍﮊﻩ ﺍﯼ ﺁﺭﺍﻣﺖ ﻧﻤﯿﮑﻨﺪ.
ﺁﻣﻮﺧﺘﻢ : ﺑﻪ ﺑﻮﺩﻧﻬﺎ ﺩﯾﺮ ﻋﺎﺩﺕ ﮐﻨﻢ ﻭ ﺑﻪ ﻧﺒﻮﺩﻧﻬﺎ ﺯﻭﺩ، ﺁﺩﻣﻬﺎ
ﻧﺒﻮﺩﻥ ﺭﺍ ﺑﻬﺘﺮ ﺑﻠﺪﻧﺪ.
ﺁﻣﻮﺧﺘﻢ :ﮔﺎﻫﯽ ﺍﺯ ﺯﯾﺎﺩ ﻧﺰﺩﯾﮏ ﺷﺪﻥ، ﻓﺮﺍﻣﻮﺵ ﻣﯽ ﺷﻮﯼ.
ﺁﻣﻮﺧﺘﻢ :ﺗﺎ ﺑﺎ ﮐﻔﺶ ﮐﺴﯽ ﺭﺍﻩ ﻧﺮﻓﺘﻢ، ﺭﺍﻩ ﺭﻓﺘﻨﺶ ﺭﺍ
ﻗﻀﺎﻭﺕ ﻧﮑﻨﻢ .
ﺁﻣﻮﺧﺘﻢ :ﮔﺎﻫﯽ ﺑﺮﺍﯼ ﺑﻮﺩﻥ ﺑﺎﯾﺪ ﻣﺤﻮ شد


[ 1393/12/14 ] [ ساعت 08 و 49 دقیقه و 22 ثانیه ] [ sajad :sh ]

جدید

بایاد خدا 
بازم فکرهای جدید حالا ببینم چی میشه ...


[ 1393/12/13 ] [ ساعت 16 و 09 دقیقه و 23 ثانیه ] [ sajad :sh ]