تبلیغات
بی تو - ه اولین زن دریانورد ایران و خاورمیانه
1394/04/30

ه اولین زن دریانورد ایران و خاورمیانه

   نوشته شده توسط: sajad zade    

زهرا سالاریه اولین زن دریانورد ایران و خاورمیانه است که حتی تا 16 سالگی شنا هم بلد نبود اما خیلی اتفاقی به دنیای دریانوردی کشیده شد. او در 15سالگی به عنوان خیاط وارد شرکتی شد که در آن جلیقه نجات می‌دوختند. کار کردن در این شرکت زهرا را با ناخداها آشنا کرد و مشوقی شد تا در دوره‌های قایقرانی شرکت کند. می گوید: "درس‌های تئوری کلاس‌ها خیلی سخت بود و دانستن زبان انگلیسی در حد رفع نیاز هم اجباری بود، به خاطر همین روزها کار می‌کردم و شب‌ها درس می‌خواندم تا از کلاس‌ها عقب نمانم."
او برای آن که با دریانوردی‌اش مخالفت نکنند، همه عملیات مربوط به دریانوردی را از تعمیر موتور گرفته تا بستن 70مدل گره ملوانی با طناب‌هایی هم‌وزن خودش را یاد گرفت تا در آزمون پذیرفته شود. زهرا حالا ناخدایی است که چندین ساعت از روزش را روی دریا می‌گذراند.
یکی از خاطره های او
شش ماه بود که از کار کردن من در بندر می گذشت و در روزهای عید که دریا بدترین شرایط آب و هوایی و خطرناکترین شرایط را دارد از بندرعباس به سمت قشم حرکت کردیم. با وجود طوفانی بودن دریا تمام مسافرانم را به سلامت در قشم پیاده کردم و چون عادت نداشتم هیچ وقت بعد از رسیدن به مقصد از قایق یا کشتی ام پیاده شوم، در کابین نشستم.
در آن شرایط آب و هوایی طبق قوانین و مقررات نمی توانستم مسافر سوار کنم و فقط خودم و ملوانی که همراهم بود با مسئولیت خودمان اجازه داشتیم به بندر برگردیم. مشغول استراحت بودم که مرد جوانی همراه یک زن میانسال که معلوم بود مادرشان است داخل قایق شدند و شروع به گریه کردند.

آقای جوان می گفت همسرم دارد می میرد و باید برای زایمان به بندرعباس ببرمش، مادرش هم مدام از من خواهش می کرد که آنها را به بندر برسانم. وضعیت زن باردار هم اصلا مساعد نبود. با دیدن وضعیت آن زن، با مسئولیت خودم تصمیم گرفتم آنها را به بندر برسانم.
به زن باردار کمک کردم و سوار قایق شد. دریا به قدری طوفانی بود که چندین بار، موج آب زیادی را از دو طرف وارد قایق کرد و این در حالی بود که هر لحظه حال زن بدتر می شد و گریه ها و التماس شوهر و مادرش برایم غیرقابل تحمل شده بود.
دست آخر به همسرش گفتم می توانم بچه را به دنیا بیاورم. مادر آن زن نگاهی به من کرد و گفت چند سالته؟ گفتم به سن و سالم کاری نداشته باشید. من دوره پزشکی دیده ام اما الان وسایلی نداریم اما با این وجود اگر بخواهید من می توانم بچه را به دنیا بیاورم که همسرش گفت زن و بچه ام را نجات بده. حدود یک ساعت و چهل و پنج دقیقه فقط قایق روی آب غلت می خورد و نمی شد حرکت کنیم. من با هر زحمتی بود بچه را به دنیا آوردم و به بندر بی سیم زدم، برای آماده کردن آمبولانس.
وقتی به بندر رسیدیم دریابانی و نیروهای اورژانس همه منتظر ما بودند و خدا را شکر توانستم مادر و بچه را سالم تحویل اورژانس بدهم. این یکی از بهترین اتفاق هایی بود که در طول دوران کاری برای من افتاد


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر