تبلیغات
بی تو - خاطره
1394/10/16

خاطره

   نوشته شده توسط: sajad zade    

بایاد خدا 


روزهای متاهلی با کلی فرق با کلی حکایت و داستان های جدید حتی وقت باشگاه رفتنم هم ندارم ... خدایا شکرت ... وبلاگم دفتر خاطراتم سنگ صبورم  بودی الان همه این فانتزی بازی ها فقط شده خاطره هیچی ازش نمونده ... فقط به فکر اینده باید باشی ..الان من نیستم الان دو نفریم دو تا خانواده دارم خودم و خانمم همه چیزم نفر اول زندگیم فقط ناراحتی اون مهمترین ناراحتی برام هرچند پدر و مادر ک داستانش سواست ... دیگه بیرون رفتن های الکی خرج کردن های الکی پرید ... خدایا شکرت شکرت شکر 


مریم
1394/10/16 ساعت 13 و 36 دقیقه و 52 ثانیه
سلام خوبی خیلی قشنگ بود مطلب اصلا وبت قشنگه من که حال کردم

ممنون
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر